نمی شود که هی با چنگ و دندان به گره کور ور رفت تا بالاخره باز شود که جانِ دلم! هی با گره ور میروی، هی اعصابه خودت را خورد می کنی، هی ور میروی، هی بد وبیراه نصارش می کنی، هی ور میروی، هی میبینی کورترش کردی، هی ور میروی، هی بیشتر ورمیروی.. تا اینکه یک روز به خودت می آیی و میبینی که تمام عمرت را صرفِ گ
برچسب:
نویسنده: پندار قاسمیپور
تاريخ: چهارشنبه
28 تير
1396 ساعت: 19:05